ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
188
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
در خانهاى نيامده بود مگر خانهء رسول خدا وخديجة كه من سوّم آنها بودم نور وحى ورسالت را مىديدم وبوى نبوّت وپيغمبرى را مىبوييدم ، وهنگامى كه وحى بر آن حضرت نازل شد ، صداى شيطان را شنيدم ، گفتم اى رسول خدا اين چه صدايى است ؟ فرمود اين شيطان است كه از پرستيده شدن مأيوس شده آنچه را من مىشنوم تو مىشنوى وآنچه را مىبينم مىبينى ، مگر اين كه پيغمبر نيستى ولى وزيري وبر خير ونيكى هستى . . . » « 149 » تا بدان جا كه پس از پيامبر أستاذ جهانيان در همهء علوم شد . توضيح مجمل در بارهء اين حديث شريف ، كلام رسول خداست : « من شهر دانشم وعلى دروازهء آن است » « 150 » . شك نيست مقصود پيامبر ( ص ) از اين كلام اين است كه خود آن حضرت سرچشمهاى است كه از آن علوم اسلامى ورموز حكمت كه قرآن حكيم وسنّت كريم را نيز شامل است ، جارى است . رسول خدا مصدر اين علوم ومحيط بر آنهاست ، زيرا تعبير خود به مدينه به معناى جامعيّت آن مىباشد . پس از پيامبر ( ص ) علي ( ع ) منشأ تمام اين اسرار وهدايت كنندهء مجملات قرآن وسنّت واحكام كلّى اسلامى است زيرا علي ( ع ) داراى قدرت واستعدادي بود كه به آسانترين وجه اسرار را درك مىكرد وراه را به ديگران نشان مىداد . دروازهء شهر علم همان جهتي است كه مردم روى به آن سو دارند واز آن خواستههاى خود را دريافت مىكنند . توضيح مفصّل كلام علي ( ع ) : هنگامى كه به جستجوى وفحص همهء علوم مىپردازيم در مىيابيم كه بزرگترين آنها دانش الهى است . در خطبههاى آن حضرت از رموز توحيد ، نبوّت ، قضا وقدر ، اسرار معاد وارد شده است ، كه بيان خواهيم كرد در كلام هيچ يك از علما واستوانههاى حكمت نيامده است ، سپس
--> ( 149 ) خطبهء قاصعه ص 192 ابن أبي الحديد وص 234 فيض الاسلام . ( 150 ) انا مدينة العلم وعلى بابها .